خدایا! . . . در دیده ام نور و در دینم بینش بنه . [امام صادق علیه السلام]
چهارشنبه 16 آبان 1386 , ساعت 12:31 صبح

سلام


یه مدت طولانی آپ نکردم به چند دلیل یکیش اینکه کنکور نزدیکه،دوم اینکه سرم شلوغه و توی این مدت کلی مهمون داشتیم ومشغله های دیگه،سوم و از همه مهمتر اینکه هیچ مطلب جدیدی واسه اپ کردن نداشتم و واسه همین اپ نکردن رو ترجیح دادم.
الان هم اومدم بگم همتون رو دوست دارم،واسم دعا کنید،خدا دعای شما رو برآورده می کنه،ممنونم.


چهارشنبه 18 مهر 1386 , ساعت 2:25 عصر

آجُرپَز

فرقون‌ِ خاک‌ُ بردار ! هیشکی‌ نمونه‌ بیکار
!
قانون‌ِ این‌جا اینه‌: قبل‌ِ خروسا بیدار !
باید همیشه‌ دود کنه‌ ، دودکش‌ِ کوره‌پزخونه‌
هر کسی‌ کم‌کاری‌ کنه‌ ، اضافه‌ کاری‌ مهمونه‌

آجُر پزِ کوچیک‌ِ ما ، هَش‌ تا خَزون‌ُ دیده‌ بود

جای‌ گچ‌ُ تخته‌ سیاه‌ به‌ خاک‌ِ رُس‌ رسیده‌ بود
قالبای‌ چهارتایی‌ تو دست‌ِ اون‌ ، جانمی‌شد
مثل‌ِ ستاره‌ دختری‌ تو دنیا پیدا نمی‌شد
جُز یه‌ مادربزرگ‌ِ پیر همدم‌ِ دیگه‌یی‌ نداشت‌
از سرِ صُب‌ تا بوق‌ِ سگ‌ ، آجُر تو کوره‌ها می‌ذاشت‌
شبا توی‌ آلونکش‌ رؤیاهای‌ قشنگ‌ می‌دید
خواب‌ِ کلاس‌ِ مدرسه‌ ، خواب‌ِ توپ‌ِ سه‌رنگ‌ می‌دید
اما صُبا تو گوش‌ِ اون‌ صدای‌ آدم‌ بَده‌ بود
به‌ جای‌ زنگ‌ِ مدرسه‌ ، دوباره‌ اون‌ عربده‌ بود:

"باید همیشه‌ دودکنه‌ دودکش‌ِ کوره‌پزخونه‌

هرکسی‌ کم‌کاری‌ کنه‌ اضافه‌ کاری‌ مهمونه‌"

یه‌ روزِ سرد ، تنگه‌ غروب‌ ، گریه‌ اَمانش‌ُ بُرید

قصه‌ی‌ ناتموم‌ِ اون‌ ، به‌ برگ‌ِ آخرش‌ رسید
خسته‌ بود از آجُرُ خاک‌ ، خسته‌ بود از خواب‌ِ دروغ‌
خسته‌ بود از آدمای‌ مُرده‌ی‌ این‌ شهرِ شلوغ‌
کارگرِ قشنگ‌ِ ما ، حسابی‌ غمگین‌ شده‌ بود
اون‌ قالب‌ِ چهارتایی‌ انگاری‌ سنگین‌ شده‌ بود
وقتی‌ می‌خواس‌ آجُرا رُ تو کوره‌ جاسازی‌ کنه‌
حِس‌ کرد یکی‌ هولش‌ میده‌ می‌خواد با اون‌ بازی‌ کنه‌
گریه‌ چشاش‌ُ بسته‌ بود آجُرُ پیش‌ پاش‌ ندید
تو کوره‌ افتادُ یه‌ نور تا آسمون‌ تُتُق‌ کشید

"ستاره‌ رفته‌ آسمون‌ با دودِ کوره‌پزخونه‌

اضافه‌کاری‌ نداره‌ ، از چِش‌ِ دنیا پنهونه"

مادربزرگ‌ ! بگیر بخواب‌ ! چه‌ وقت‌ِ بی‌قراریه‌ ؟

امشب‌ُ منتظر نباش‌ ! شاید اضافه‌کاریه‌ !
آی‌ ! آدما ! گوش‌ نکنین‌ ! قصه‌ی‌ ما کرکریه‌ !
تو خونه‌ راحت‌ بخوابین‌ ! دیواراتون‌ آجُریه‌ !

******************************


سلام


شعر بالا از یغما گلرویی بود،
 برای آشنای بیشتربا این شاعر یه شرح خیلی خیلی مختصری از زندگیش و کارای معروفش گذاشتم،البته مجموعه اشعار و کارای معروف ایشون خیلی زیاده ، ترانه تیتراژ خیلی از فیلمهای سینمایی و تلوزیونی مثل
: کنکوری‌ها،توپ‌ِ گِرد،دو ترانه‌ی‌فیلم سینمایی فوتبالیست‌ها باخوانندگیِ امیر کریمی ،کمربندها را ببندید،کوچه‌ی‌ اقاقیا،عشق‌ِ گمشده‌،متهم‌ گریخت‌،دو ترانه ی فیلم سینماییِ سرود تولد با خوانندگیِ امین حیایی،رانت‌خوارکوچک،بانکی‌ها،هشت ترانه‌ ی فیلم سینمایی سرود خوشبختی‌،ترانه‌ی تیتراژفیلمِ سینمایی حکم با خواننده‌گیِ رضایزدانی،زنده‌گی‌ به‌ شرط‌ِ خنده،ترانه ی فیلم سینمایی رییس با اجرای رضا یزدانی و ....... از کارای ایشون بوده ، برای آشنای بیشتر با ایشون حتما به سایتشون یه سری بزنین
******************************


1354
یغما گلرویی در ساعت پنج بامدادِ روز 6 مرداد 1354 برابر با 1975/7/28 در بیمارستان مهر شهرستان ارومیه متولد شد.
● وقتی که یک ساله بود ، خانواده به تهران نقل مکان کرد و ساکن کوچه‌ی سی امِ خیابان گیشا شد.
1373 - 1361
● دورانِ دبستان را در دبستانِ محمد باقر صدر و دوره‌ی راهنمایی را در مدرسه طالقانی گذراند.
● تجربه کردنِ سیاهی جنگ و مرگِ دوستانِ هم کلاسش در بمبارانِ خیابانِ گیشا.
● آغازِ دوره‌ی دبیرستان در مدرسه‌ی مطهری واقع در خیابانِ پاتریس لومومبا.
● در سال دوم دبیرستان محرومیت از تحصیل به مدت دو سال به خاطرِ درگیری با ناظم دبیرستان.
● آغاز شعر و شاعری.
● تحصیل در دبیرستانِ شبانه.
● دستگیری به جرمِ دیوارنویسی برای مدتِ چند هفته و عدمِ اجازه ی خروج از تهران به مدت شش ماه.
1376 - 1374
● رفت و آمد به دفترِ نشریه آدینه و ملاقات با نویسنده‌گانی چون فرج سرکوهی، مسعودبهنود، عمران صلاحی، محمدمختاری، حمید مصدق ، غزاله علیزاده، علی باباچاهی، ناصرتقوایی و...
● دیدار با احمدشاملو در دهکده‌ی فردیس. این دیدار و دیدارهای بعدی باعث مصمم شدن او به ادامه‌ی کار هنری شد.
● نوشتن طرحِ اولیه‌ی مسیح سرگردان.
● نوشتن نخستین ترانه‌ها.
1377
● انتشار نخستین مجموعه شعر با نام گفتم : بمان ! نماند...
● ضبط نخستین ترانه‌ها به صورتِ زیرزمینی با آهنگسازیِ حمیدرضاصدری و خوانندگیِ حمید طالب زاده.
● همکاری با یونیسف.
● تلاش برای راه اندازیِ نشریه‌یی با نامِ آرمان به همراهیِ عزت ابراهیم نژاد و کاوه نریمانی. (تمامِ مطالبِ جمع آوری شده برای شماره نخست به همراه رایانه و ... شبانه از تحریریه به سرقت می‌رود.)
.
1378
● انتشار دومین مجموعه شعر با نام مگر تو با ما بودی‌.


1379
● انتشار نخستین مجموعه ترانه با نام پرنده بی پرنده
.


انتشار آلبومِ دوستت‌ دارم‌ با صدای ناصرعبداللهی و دکلمه پرویزپرستویی به صورتِ کتاب / CD و کاست. (2 ترانه ـ ضیافت‌ / خدانگهدار)
● انتشار آلبومِ غزلک
با صدای سعید شهروز. ( 4 ترانه ـ غزلک‌/ خورشید خانوم‌ / همزاد / گُل‌ِ یخ)‌


1380
● انتشارِ دومین مجموعه ترانه با نامِ تنها برای تو می‌نویسم، بی بیِ باران.


انتشار آلبومِ نقاب با صدای سیاوش‌قمیشی‌. (3 ترانه ـ نقاب‌ / خسته‌ شُدم‌ / فاصله)‌


1381
● انتشارِ سومین مجموعه شعر با نامِ این‌جا ایران‌ است‌ و من‌ تو را دوست‌ می‌دارم.


انتشار آلبوم آدم و حوا با صدای شادمهرعقیلی. (2 ترانه ـ ستاره‌/ امشب انگار‌)‌


1382
● انتشارِ سومین مجموعه ترانه با نام بی‌سرزمین‌تر از باد.


انتشارِ آلبومِ بی‌سرزمین‌تر از باد با صدای سیاوش‌قمیشی‌. (5 ترانه ـ بی‌سرزمین‌تر از باد / زارع‌ / عسلبانو / پرسه‌ / لعنت)‌.


1383
● انتشارِ مجموعه‌یی از دَه شاعرِ جهان ( پابلونرودا، اکتاویوپاز، ژاک‌پرِوِر، نزّارقبّانی‌، برتولت‌برشت‌، فدریکوگارسیالورکا، ناظم‌حکمت‌، غادة‌السمان‌، خوآن‌رامون‌خیمنس‌، لنگستون‌هیوز.) با عنوانِ جهان‌ در بوسه‌های‌ ما زاده‌ می‌شود.


نوشتنِ دو ترانه برای فیلم سینماییِ سرود تولد به کارگردانیِ امیر‌ قویتن‌ و خوانندگیِ امین حیایی.


1384
● انتشارِ چهارمین مجموعه ترانه با نامِ رقص در سلولِ انفرادی.


1385
● جمع آوریِ اشعارِ پنجمین مجموعه‌ی ترانه‌ها با نامِ تصور کن،که بعضی از ترانه های این مجموعه با صدای سیاوش قمیشی خونده شده.


پنجشنبه 12 مهر 1386 , ساعت 12:28 صبح

توجه ، توجه به وبلاگ بی تو هرگز دوستم سر بزنین و واسش حتما نظر بزارین،ممنون.

پریروز رفته بودم دفتر یکی از روزنامه های شهر که آگهی استخدام زده بود و می خواست یه سری نیروی جدید بگیره ، منم مث همه دخترا و پسرای که اومده بودن اونجا اول یه برگه مشخصات پر کردم و منتظر موندم تا نوبتم بشه و طبق روال اونجا یه مصاحبه حضوری هم با جناب مدیر مسئول انجام بدم.


قبل از مصاحبه با من جناب مدیر مسئول در حال مصاحبه با یه دختر خانوم 16و17ساله بود ، سؤال اولش رو اینطوری شروع کرد که چرا می خوای تو مطبوعات کار کنی؟دختره گفت:پول واسه من اهمیت نداره و ملاکم مادیات نیستش ،من می خوام کار کنم. مدیره بهش گفت:خانوم پس شما به درد کار تو بازار نمی خورین و باید با این روحیه خودتون واسه خودتون ایجاد شغل کنین وگرنه باید تا آخر عمر بی کار بمونید ، آخر سر هم گفت صمیمانه و دوستانه بهت می گم توی طرز تفکرت تجدید نظر کن.


بعد از اون خانوم نوبت مصاحبه با من بود ، خیلی کامل و درست و درمون جوابش رو دادم و از بین اون همه دختر و پسر ای که اومده بودن اونجا من و پذیرفت و قراره مثلا فردا برم باهاش قرارداد ببندم ، اما خوب من از لحظه اول هم واسه وخ گذرونی اونجا رفته بودم و هدفم این نبود که اونجا کار کنم ، می خواستم محیط کار روزنامه ها رو از نزدیک ببینم ، و البته می دونستم با روحیه ای که دارم  حتما من رو می پذیرن که همینطور هم شد ، مدیر مسئول روزنامه یه آقای 34و 35 ساله و مهندس کامپیوتر بود و از لحاظ علمی و مطبوعاتی خیلی آدم پر و جدی بود ، . خیلی هم به خودش می نازید و افاده داشت و ابراز سواد و علم می کرد ، و همین خصوصیاتش باعث شده بود که بیشتر کسانی که میان اونجا هول کنن و خدایش تو مصاحبش هم خیلی ادم و می پیچوند ، ولی من چون از اولش واسه کنجکاوی رفته بودم و غالبا هم آدم پر روی هستم تنها کسی بودم که خیلی راحت به سوالاش جواب می دادم ، هر کاری هم که کرد نتونست مث بقیه من و بپیچونه و همون لحظه به من گفتش که استخدامی.


و اما شرایطشون ( البته نمی دونم این چیزای که می گفتن واقعا طبق قانون بود یا از خودشون در میاوردن)، 1_ باید اچار فرانسه و همه کاره باشی طوری که هیچ کاری رو زمین نمونه(در واقع پادو ، حمال ، خبر نگار ، نظافتچی ، نویسنده ، تایپیست و.........)، 2_ طبق قانون مطبوعات تا حداکثر 3 ماه با اینکه اونجا آچار فرانسه هستی و همه کار می کنی فقط طبق هر خبری که میاری پول می گیری ، یعنی فقط حق الزحمه اون خبر رو.،3_ بعد از سه ماه ، ماهی 100 هزار تومن بهت میدن که درصد و اینا هم از روش برداشته می شه 4_ ساعت کاریش از 8 صب تا 4 بعد از ظهره 5_ تا یک سال هم حق کار با هیچ جای رو نمی دادن یعنی قرارداد یکساله و به هیچ وجه نباید بهمش می زدی و چن تا بند دیگه که یادم نیس.


جدا وقتی از دفتر روزنامه اومدم بیرون خندم گرفته بود ، اخه استثمار و استعمار بیشتر از این؟اونم بدون بیمه و مزایای جانبی ، تازه پول که اضافه نمیاری هیچ ، باید کلی هم از جیب مایه بزاری.


ولی جدای این حرفا ، حرفای که مدیر مسئوله به دختره زد و گفت برو طرز تفکرت و عوض کن خیلی فکرم و مشغول کرد ، آخرش من ندونستم پول خوبه یا بد؟یه جا می ری می گی واسه پول اومدم می گن خیلی پولکی هستی ، برو ایمانت و تعمیر کن ، یه جای هم اینطوری ، البته نظر من اینه که پول هم مثل وسیله های دیگه واسه رفاه ادمیزاد خلق شده این طرز استفادشه که خوب یا بدش می کنه ولی وقتی یه جوون میاد و از تفکرات خودش می گه و دنبال یه میدون واسه اثبات خودش به دیگران می گرده نباید محکومش کنیم و به جای کمک از طرز تفکرش ایراد بگیریم ، اونم طرز تفکری که فقط در حد یه شعاره خیلی با ارزش و مقدس تو مملکت ما رایجه و تشخیص اینکه کجا باید استفادش کنی و کجا نباید رو ازمون گرفته.
نمی دونم نظر من این بود ، نظر شما چیه؟

پی نوشت:این شعر رو پت و اسم آف گذاشته بود خوشم اومد ،اینجا نوشتم، ممنون پت عزیز


پیداست هنوز هم  شقایق نشدی
زندانی زندان دقایق نشدی
وقتی که مرا از دل خود می رانی
یعنی که تو هیچ وقت عاشق نشدی
زرد است که لبریز حقایق شده است
تلخ است که با درد موافق شده است
شاعر نشدی و گرنه می فهمیدی
پاییز بهاریست که عاشق شده است. 


چهارشنبه 4 مهر 1386 , ساعت 12:31 صبح

 


برای کشتن یک پرنده یک قیچی کافی ست. لازم نیست آن را در قلبش فرو کنی یا گلویش را با آن بشکافی. پرهایش را بزن... خاطره پریدن با او کاری می کند که خودش را به اعماق دره ها پرت کند.

*****************
این ترانه از مجموعه ترانه های استاد یغما گلرویی هستش

مشقای‌ من‌ جریمه‌ نیست‌ !

پسرک‌ ! گریه‌نکن‌ ! چوب‌ِ فَلَک‌ رُ می‌شکنم‌ !   
من‌ مثه‌ معلم‌ت‌ ، مشقات‌ُ خط‌ نمی‌زنم‌ ! 
دفترِ تازه‌ بیار ، مشقای‌ من‌ جریمه‌ نیس‌ !
مشق‌ِ شب‌ رُ پاره‌کن‌ ! مشق‌ِ طلوع‌ُ بنویس‌ ! 


رنگ‌ِ روزگار نباش‌ ! یه‌ دَس‌ صدا داره‌ هنوز ! 
بودنت‌ تو دایره‌ نقطه‌ی‌ پرگارِ هنوز !
وقتی‌ دریا میگه‌ : « نه‌ ! » تو قطره‌ باش‌ بگو : « بله‌ ! »
دسته‌ی‌ تیغ‌ِ تبر چوب‌ِ درخت‌ِ جنگله‌ ! 


همه‌ قصه‌ها دروغه‌ ، دیگه‌ چش‌براه‌ نباش‌ !  
قصه‌ رُ خودت‌ شروع‌ کن‌ ، این‌ مدادُ بتراش‌ ! 
بنویس‌ جای‌ کبوتر روی‌ اَبراس‌ ، نه‌ تو چاه‌ !
بنویس‌ تا بشکنه‌ طلسم‌ِ این‌ تخته‌سیاه‌ !


رنگ‌ِ روزگار نباش‌ ! یه‌ دَس‌ صدا داره‌ هنوز ! 
بودنت‌ تو دایره‌ نقطه‌ی‌ پرگارِ هنوز !
وقتی‌ دریا میگه‌ : « نه‌ ! » تو قطره‌ باش‌ بگو : « بله‌ ! »
دسته‌ی‌ تیغ‌ِ تبر چوب‌ِ درخت‌ِ جنگله‌ ! 


« هیچکسی‌ سَروَرِ من‌ نیست‌ ! » این‌ُ صدبار بنویس‌ ! 
« سایه‌ای‌ رو سَرِ من‌ نیست‌ ! » این‌ُ صدبار بنویس‌ ! 
« من‌ خودم‌ یه‌ پّا سوارم‌ ! » این‌ُ صدبار بنویس‌ ! 
« دل‌دل‌ِ یه‌ انفجارم‌ ! » این‌ُ صدبار بنویس‌ ! 


رنگ‌ِ روزگار نباش‌ ! یه‌ دَس‌ صدا داره‌ هنوز ! 
بودنت‌ تو دایره‌ نقطه‌ی‌ پرگارِ هنوز !
وقتی‌ دریا میگه‌ : « نه‌ ! » تو قطره‌ باش‌ بگو : « بله‌ ! »
دسته‌ی‌ تیغ‌ِ تبر چوب‌ِ درخت‌ِ جنگله‌ !



لیست کل یادداشت های این وبلاگ

[16/8/1386- 12:31 ص] چه خوبه..............
[18/7/1386- 2:25 ع] اجر پز
[12/7/1386- 12:28 ص] پول
[4/7/1386- 12:31 ص] مشقای‌ من‌ جریمه‌ نیست‌ !
[آرشیو شده ها]
function disableselect(e){return false}function reEnable(){return true}//if IE4+document.onselectstart=new Function ("return false")//if NS6if (window.sidebar){document.onmousedown=disableselectdocument.onclick=reEnable}